اولا از دوستانی که در این مدت زحمت کشیدن و به اینجا سر زدن تشکر می کنم. در داستان دلایل لرزان چندین غلط تایپی بود که فرشاد به آن ها اشاره کرد و من در متن اعمال کردم و از همین جا از این همه دقت تشکر می کنم. از نظر آزاد هم صمیمانه تشکر می کنم. خود من هم اعتقاد دارم که بهترین جای داستان همان قضیه ساعت شنی و حسی که پسر به خاک قبری دارد که می داند خاک گور مادرش نیست و به خوبی آزاد این نکته را دریافته بود. در مورد پایان داستان که فرشاد به آن اشاره کرده بود باید بگم که اینجا در واقع نقطه اوج و گره اصلی داستان است که خواننده باید آن را بگشاید. در واقع به خواننده اجازه داده می شود که خودش به عنوان ناظر حوادث در کنار نویسنده پایان را ببیند و در مورد آن به تفکر بپردازد. البته فراموش نکنید این دومین داستان کوتاهی است که من نوشتم و انبوهی از اشکالات بر آن وارد است و من دوست داشتم دوستان بیشتر به ایرادات اشاره می کردند تا من در آینده مد نظر داشته باشم.
اما داستان یک بازی مداوم که در مدت کوتاهی نوشته شده و باز هم انبوهی از ایرادات را دارد که آقا رضا به خوبی بعضی از آنها را برشمرده بود. اینکه رضا گفته در بخشی از داستان به مرس نسبت های انسانی داده شده را می پذیرم. اما اینکه آن را ایرادی بدانم نه. در این داستان به صورت کاملا بی طرفانه سعی کردم چند دقیقه یا ساعت از زندگی مردی را به تصویر بکشم و بیشتر به عنوان یک دوربین حرکات و سخنان شخصیت ها را نشان بدهم. به هر شکل یکی از شخصیت های داستان مرس است که در چند جا از داستان کاملا به مرد نزدیک می شود و مرد نیز او را می پذیرد. در واقع مرد در بسیاری از دیالوگ هایی که با مرس دارد با خودش و با آن بخش از روانش که کارهای او را به سخره می گیرد به جدال می پردازد مثل آغاز داستان. در واقع مرد بسیاری از پرسش هایی را که نمی تواند به آنها پاسخ درستی بدهد با مرس در میان می گذارد یا اینکه از مرس به عنوان داور و قاضی کمک می گیرد.
در این داستان من فقط روایتگر برشی از زندگی نا بسامان یک مرد هستم و بس. اینکه مرد در جامعه با چه مسایلی مواجه بوده یا اینکه جامعه چه قدر در ایجاد این حالات روانی در مرد موثر بوده است در این داستان مطرح نیست یا نمود بارزی ندارد. آنچه هست مردی است که توانایی حل کردن مشکلات زندگی اش را ندارد. تصورات غلطی در مورد زنش دارد و ...
اینکه ما در واقع مرد را سمبلی از انسان امروز بدانیم که در دالان های پیچ در پیچ زندگی ماشینی گرفتار آمده است و توانایی حل این مسایل را نیز ندارد و بازهم در پی ایجاد مسایل جدید نیز هست بهترین تصویر از این داستان نیست. این داستان تصویرگر بخشی از زندگی مردی است که نمونه ای از هزاران انسانی است که در زندگی خویش با مشکلاتی روبه رو هستند که شاید تصور و درک آنها برای ما دشوار باشد.باز هم من تحلیل داستان را بر عهده خواننده می گذارم که بهترین داور است.
در پایان باز هم از این همه لطف شما تشکر می کنم. سعی می کنم ظرف هفته آینده دو داستان دیگر را اضافه کنم. تا اون موقع شاد و سبز باشید.